فرهنگ جامعه سیاست شعر و داستان
 

حاشیه نشینی زبان هزاره گی در شهر نشینی گویندگان آن

 

 اخیرا همکار جدید که از لحاظ اتنیکی تاجیک می باشد در شعبه کاری ما استخدام شده است. باهم بیشتر آشنا شده ایم و گاهی در باب موضوعات مختلف باهم وارد سخن میشویم. بگفته خودش، حدود 20 سال را در کشور ایران مهاجر بوده و زمانیکه شش ماهه بوده پدر و مادرش به کشور ایران مهاجرت نمودند. با اینحال، کاملا به زبان تاجیکی/کابلی تکلم میکند و به گفته خودش تازه وقتی از ایران برگشته بود گاهی عادتا بعضی کلیمات ایرانی را در صحبتهایش استفاده مینمود و دیگران تصور میکردند اهل ولایت هرات است. اما حالا استفاده آن کلیمات و واژه هارا بکلی کنار گذاشته و به زبان مادری اش تکلم میکند. در جواب سوالم مبنی بر اینکه چگونه باوجودیکه مدتهای طولانی را در ایران سپری نموده لهجه ایرانی ندارد، گفت در ایران والدینم و سایر اقاریب مداوم بما توصیه میکرد که با زبان اصلی مان تکلم کنیم و خود ما نیز دوست نداشتیم در صحبتها از لهجه ایرانی استفاده کنیم. در نتیجه فرهنگ و زبان ایرانی برما تاثیر گذار  واقع نشد.

 تا آنجائیکه میدانم، تاجیکها که تعداد شان در ایران شاید کم نباشد، برخلاف هزاره ها، به حفظ زبان شان خیلی متعهد و وفادار می باشند و سعی میکنند به همان زبان اصلی و مادری شان تکلم نمایند. اما چرا هزاره ها زبان و لهجه شان در عالم مهاجرت دچار دگرگونی میگردد؟ نه تنها در عالم مهاجرت، بلکه با اختیار نمودن زندگی شهری در داخل کشوراز گویش و لهجه زبان هزارگی شان فاصله میگیرند. ابتدا باید خاطر نشان نمود که بحثهای حرفه ای و تکنیکی زبان شناسی را به اهل تخصص آن می سپارم و در اینجا بیشتر از استنباطات، برداشتها و قضاوتهای شخصی ام دراستدلال این موضوع استفاده می نمایم. فکر میکنم دلایل ذیل پاسخ سوال فوق را تشکیل میدهند:

1- کاملا هویدا است که زبان هزاره گی در مقایسه با زبان تاجیکی زبان اطرافی و دهاتی است که بیشتر در مرز و بوم اصلی شان تکلم میشود. زیرا هزاره ها بنا بر موقعیت جغرافیائی شان عمدتا دهاتی اند و زبان دسته اول و اصلی هزاره گی که عاری از هرگونه تکلف و تظاهر و تعارف  و در عین حال رک و راست و صریح بوده انعکاس دهنده زندگی و روابط بی آلایش گویندگان آن می باشد. تاجیکها در مقایسه با هزاره ها دارای سابقه طولاتی تر شهرنشینی می باشند و زبان شان نیز به مقیاس شهر نشینی آنها بیشتر تکامل نموده است. زبان کابلی که بیشتر زبان تاجیکی می باشد بخاطر سابقه طولانی شهری اش بعنوان زبان غالب جلوه مینماید بطوریکه هرگاه پشتونها، هزاره ها، ازبکها و سایر اقوام مخصوصا در شهرکابل بزبان دری/فارسی صحبت می نمایند سعی میکنند با همان لهجه خاص کابلی تاجیکها صحبت نمایند. از هزاره ها مخصوصا قشر جوان شان نیز بعد از سپری نمودن چند صباحی در کابل شروع به کنار گذاشتن زبان و لهجه هزاره گی و استفاده ولو ناشیانه لهجه کابلی/تاجیکی می نمایند تا به سایرین چنین وانمود نمایند که کابلی است و سالها قبل زندگی در هزاره جات را ترک نموده اند. اگر سوالی از عده ای آنها که مخصوصا از لحاظ اقتصادی کم و بیش رشده نموده پرسیده شود که از کدام مناطق هزاره جات هستند بعضا با اکراه جواب میدهند که از بهسود و یا جاغوری مثلا هستند. عده ای آنها که با لهجه غلیظ کابلی صحبت می نمایند خود را کابلی می شمارند و استدلال میکنند که پدر و پدر کلان آنها در کابل بدنیا آمده اند، در حالیکه بباور این حقیر هزاره های کابلی الاصل یا اصلا وجود ندارد ویا هم خیلی اندک است که حالا شاید در شهر خاک آلود و مخروبه کابل نباشند.

 2- زبان و لهجه هزاره گی علا رغم اینکه گویندگان آن عمدتا دهاتی اند، در مقایسه با لهجه کابلی شرین و دلچسپ میباشد و حتی اکثر تاجیکها نیز به آن معترفند. در مواردی دیده شده که وقتی هزاره ها با  تاجیکها و کابلی زبانها و یا در میان خود به زبان و لهجه هزاره گی تکلم می نمایند، دیگران در برابر ما لبخند میزنند. تا آنجائیکه من متوجه شده ام لبخند و خنده آنها نه بعنوان تمسخر لهجه هزاره گی بلکه بیشتر بخاطر حلاوت و جذابیت آن میباشد که آنها هنگام شنیدن و مکالمه کردن آن لذت میبرند. ولی عده ای زیاد هزاره ها خنده آنهارا به عنوان تمسخر زبان شان دانسته و برای آنکه در معرض خنده آنها قرار نگیرند  سعی میکنند لهجه هزاره گی شانرا کنار بگذارند. در شهر کابل فرهنگ و لهجه تاجیکی «غالب» است و متعاقبا استفاده  زبانهای محلی من جمله هزارگی که در این شهر کمرنگ میگردد (زیرا اکثر ساکنان غیر هزاره شهر کابل چندان زبان و لهجه هزاره گی را نمی فهمند) نیز سبب تضعیف و تقلیل جرئت و اعتماد بنفس هزاره ها در استفاده لهجه و زبان هزارگی شان میگردد.   

3-   هزاره ها بر اثر رویدادها و محرومیتهای تاریخی، برخلاف تاجیکها و پشتونها، نتوانسته یک فرهنگ منسجم و تهاجمی در داخل کشور شکل دهند. از طرفی، با توجه به اینکه اکثر هزاره ها در مناطق شدیدا کوهستانی بصورت تک افتاده و پراکنده بسر میبرند و پراکندگی در میان کوهپایه های هزاره جات زمینه تعریف نمودن منافع و استراتیژی مشترک را از آنها سلب نموده، عملا از شکل گرفتن فرهنگ منسجم و تهاجمی هزاره گی نیز جلوگیری نموده است. در نتیجه با فرهنگ و زبان منفعل و نیم بند بدنیا می آیند و با همان خاصیت و ویژه گیها تا بحال به کشورهای همسایه و خارج مهاجر میشوند. مسئله­ی مهم در این زمینه اینست که آنها در ایران بدور از تنشها و تحقیر و توهین قوم برتری- جوی حاکم زندگی میکنند و عمدتا به­ همین دلیل از واقعیتهای عینی جامعه درک درستی ندارند و نمی­دانند که در جامعه­ ای ما چیزی به ­نام هویت جمعی از نوع فراقومی (ملی) وجود عینی نداشته و این تنها توهمی است که درخارج کشور و به­خاطر فشار بر آنها  به عنوان یک تبعه­ ای کشوری به­نام افغانستان در ذهن آنها شکل گرفته است. طی این چند سال اخیر شاهد موارد زیادی از این مسئله بوده­ایم که مهاجرین برگشته از ایران و اروپا داد سخن از ملی و ملت دارند و از همان زاویه و با همان نگاه و پیش فرض به نقد می کشند.  پس از گذراندن دوسه سال در داخل، تازه پی می­برند که در این جامعه تنها چیز برجسته و قابل لمس، تبعیض و ستم قومی است و بس.   

 سخن آخر اینکه گرچه لهجه هزاره گی در شهرها و عالم مهاجرت در حاشیه قرار دارد و امروز حتی اکثر هزاره های شهری و شهر نشین از صحبت کردن با لهجه هزاره گی احساس ننگ و خفت می کنند. ولی نباید فراموش کرد که حامی اصلی و موثر زبان دری/فارسی در افغانستان هزاره ها اند و تا کنون بیشترین مبارزات برای شگوفائی زبان دری/فارسی و متحمل شدن قربانیهای گوناگون در این راستا از جانب هزاره ها صورت گرفته است.

۱۱ حوت ۱۳۸۸

 

+ نوشته شده در  ساعت 4 بعد از ظهر  توسط محمد نعیم دهقان زاده   |