|
|
|
|
|
فیلم کابل ایکسپریس از یک منظر متفاوت تر چندی قبل فیلمی در یکی از کمپانیهای هندی به کارگردانی (نه بمعنی اصلی کلیمه، بلکه بیشتر به معنی اینکه همانطوریکه خود حنیف همگام ادعا نموده نقش اصلی و کلیدی را او در فیلم بازی نموده) شخصی بنام حنیف همگام ساخته و وارد بازارهای افغانستان گردید که باعث بر انگیختن انتقادات و اعتراضات زیادی در داخل و خارج کشور گردید. در این فیلم که از آن بوی کینه ورزی، بد خواهی و تفرقه افگنی می آید و بر اساس انگیزه های خاصّی ساخته و تولید شده است آشکارا به هزاره ها توهین شده است. کاملاً هویدا است که تمام اتهاماتیکه در این فیلم به هزاره ها نسبت داده شده است هرگز اساس منطقی و واقعی ندارد و شعار و مبارزات هزاره ها همیشه در جهت تحقق عدالت، مشارکت همه اقوام در حکومت و ایجاد اخوت میان همه ای اقوام ساکن در کشور بوده است. متاسفانه این دیگران بوده است که همیشه به ماجراجوئی و انحصار طلبی پرداخته اند و تاریخ و حوادث گذشته کشور دالّ بر این واقعیت است. هزاره ها علی رغم اینکه در دوران رژیمهای گذشته وحشتناگترین ظلم، بی عدالتی و محرومیت را متحمل شدند، در سالهای اخیر بعد از انقلاب پیشرفتهای چشمگیری در عرصه های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی داشته اند. بدخواهان و مغرضین که حتی تا همین اواخر در صدد حذف ملیت هزاره از خانه مشترک بوده اند یقیناً رشد و مشارکت فعالانه هزاره ها را در عرصه های مختلف بمنزله ای خارچشم می نگرند و برای عقده گشائیهای خویش به تبلیغات سوء رو می آورند. قبیله سادات که در نتیجه رشد و تکامل جامعه هزاره سیادت طلبی و مرید پروری خویش را از دست رفته می یابند با اینگونه گروهها و حلقات یکجا شده و عقده مندانه به آله دست برای آنها علیه ملیت هزاره تبدیل می شوند. بناءً ما نباید اظهارات سید سنگچارکیها، سید فاضلها و امثالهم شانرا مبنی بر اینکه الفاظ و کلیماتیکه سید حنیف همگام در فیلم کابل ایکسپریس ادا می کند معمول و عادی می باشند، غیر منتظره و دور از انتظار بیابیم. مهم اینست که ما باید هوشیاری خویش را حفظ نموده و دوست را از دشمن که در بعضی حالات با چهره ماسک زده ظاهر می شود تشخیص دهیم. در روز گردهما ئی سید مصطفی کاظمی نیز با اشک تمساح ریختن در جمع هزاره ها با تقبیح فیلم کابل ایکسپریس میخواهد دست به ترفند دیگری بزند تا ضمن بالا بردن وجهه سادات جای پای خود را در میان هزاره هائیکه تا هنوز رفتارها و کرکتر متناقض شانرا متوجه نشده اند از دست ندهد. هزاره ها در روز گردهمائی با وجودیکه خیلی رنجیده و خشمگین بودند و بعض ارگانهای دولتی را نیز بر اساس شواهد و مدارک قوی در تهیه و تولید فیلم کابل ایکسپریس مقصر می دانستند، از تظاهرات خونین و خشونت آمیز که منجز به ایجاد هرج و مرج میشد خود داری نمودند و خشم و انزجار خود را بشیوه منطقی در سخنرانیها و قطعنامه های شان ابراز داشتند. آنها بالقوه و بالفعل می توانستند که دست به خشونت بزنند و تاسیسات دولتی را مورد حمله قرار دهند. ولی همانند گذشته، آنها خوشتنداری را پیشه نمودند و نخواستند که موج از بی نظمیها و آشوب را بوجود آورند. این قویاً بیانگر روحیه وطن پرستی، انسانیت خواهی، صلح و امنیت طلبی آنها می باشد و این خصوصیات نیک همیشه در همه ای ابعاد زندگی جمعی و فردی آنها متجلی بوده است. حال اگر یکی از ملیتهای دیگر همانند هزاره ها در یک فیلمی مشابه چنین توهین میشدند آیا واقعاً چی واکنشی از خود نشان میدادند؟ آیا آنها مشکل جدی از نوع هرج و مرج برای کشور و دولت ایجاد نمیکردند؟ آیا واقعاً پایتخت و بعضی ولایات دیگر کشور را تبدیل به آشوب و اغتشاش نمی کردند؟ معلوم است که جواب مثبت است، و این جواب مثبت دالّ بر امنیت و صلح طلبی هزاره ها و آشوب طلبی و ماجراجوئی دیگران می باشد. ملیتها هرکدام اساس هویت ملی کشور ما را تشکیل میدهد و هویت قومی جزء لاینفک هویت ملی ما می باشد. اگر هویتهای قومی در درون هویت ملی بحیث هسته های ثبات نباشند و هرکدام مواجه با بحران و آشفتگی باشند هویت ملی ما نه مشروعیت ملی خواهد داشت و نه تداوم و ثبات. به همین جهت است که ما توهین به ملیت هزاره را ،من حیث یک ملیت، در حقیقت توهین به همه مردم افغانستان و هویت ملی شان می دانیم. هویت ملی ما بدون در نظر داشت هویتهای کوچک قومی از ثبات و تداوم لازم برخوردار نخواهد بود. بر این اساس، لازم بود که کمیته برگذاری این گرد همائی و نخبه گان و فرهنگیان هزاره تمام ملیت ها را برای مشارکت در این گردهمائی دعوت می کردند تا ضمن ایجاد همدلی آنها را به تعقل عمیقتر وا می داشتند. گفته می شود که کمیته مذکور بیست و پنج روز قبل از برگذاری گردهمائی به آمادگی گرفتن و تدارکات برای آن فعالیت داشت. با توجه به اینکه آنها تا روز برگذاری گردهمائی فرصت کافی در اختیار داشتند، بهتر بود که ضمن دعوت نمودن نمایندگان ملیتها و اقلیتهای دیگر به اشتراک در این مراسم، نخست به آنها کتباً می فهماندند و تشریح می کردند که اگر ما از وحدت ملی و اخوت تبلیغ می کنیم و به آنها اعتقاد داریم، اگر ما معتقدیم که اساس هویت و وحدت ملی ما را کتله های خورد و بزرگ قومی تشکیل میدهد باید بپذیریم که توهین به یک ملیت در حقیقت توهین به همه ملیت ها و هویت ملی و جمعی ما می باشد. باید از سران و نمایندگان اقلیتهای دیگر دعوت بعمل می آمد و حتی فرصتی برای سخنرانی نمودن آنها در گردهمائی فراهم میشد که متاسفانه نشد. ما در عرصه های سیاسی خویش تا هنوز در موارد متعددی از یک موضع ضعیفی که شاید تا حدودی بیانگر نا پخته گی سیاسی ما می باشد، بر خورد نموده ایم. بگونه مثال، با وجودیکه شهید مزاری حیاتش را بر مبنای مبارزه برای تحقق عدالت و احقاق حقوق اقلیتها من جمله هزاره ها قرار داده بود، ولی امروز می بینیم که محبوبیت و درک عمیق اندیشه های شان از مرزهای ملیت هزاره چندان فراتر نرفته است. در حالیکه یکعده افراد دیگر که تاریخ و حوادث گذشته کشور شاهد قدرت پرستی و انحصاری ساختن قدرت و دولت و محروم ساختن یکعده اقوام کشور می باشند پس از کشته شدن شان القابی همچون "قهرمان ملی" و غیره را می گیرند. تصاویر و عکسهای این گونه "قهرمانان تحمیلی" امروز نه تنها سرکها و چهار راهیهای شهرهای کشور را پر نموده بلکه زینت بخش جلد کتابهای درسی و حتی بعضی مساجد و عبادتگاهها نیز قرار گرفته اند! شاید عوامل متعددی در محدود و محصور ماندن محبوبیت شهید مزاری در درون جامعه هزاره دخیل باشند. ولی یقیناً یکی از عوامل عمده آن ضعف سیستم تبلیغاتی ما و تلاشهای نا هماهنگ جهت معرفی نمودن شخصیت و اندیشه های شان به ملیتهای دیگر می باشد. ما تا هنوز کوشیده ایم که بابه مزاری را بر اساس نسبت شان به حزبی بنام حزب وحدت اسلامی افغانستان که بعد از شهادت شان این حزب وجهه مردمی بودن شانرا از دست داده و در نتیجه فقدان یک رهبر دلسوز و متعهد در راس آن تبدیل به یک حزب فرسوده و رو به اضمحلال می باشد، بشناسیم و به دیگران معرفی نمائیم. در حالیکه شخصیت، مجاهدت و اعتقادات و تلاشهای سیاسی شان نه به یک حزب خاصی ونه به یک ملیت خاصّی محصور و محدود می شود. من معتقدم که با به مزاری اگر از لحاظ اتنیکی مربوط یکی از ملیتهای دیگر می بود محبوبیت، اعتقادات ملی و سیاسی شان و به تعقیب آن شهرت شان مرزهای کشورها را می شکستاند و لقب "قهرمان ملی" افتخارانه از جانب همه ملیتها برای شان انتخاب میشد. هدف از مطرح نمودن شهید مزاری در این موضوع تعریف و تمجید آن بزرگوار و تقبیح و بدگوئی دیگران نیست. بحث و شخصیت بابه مزاری دراینجا صرفاً بعنوان یک مثال ذکر شد که ما چگونه در تبلیغات و تلاشهای سیاسی خویش با نارسائیهائی مواجه هستیم. سخن آخر اینکه فیلم کابل ایکسپریس با توجه به اینکه بعضی ارگانهای دولتی نیز در تولید و سناریو سازی آن همکاری داشته اند، بیانگر فاصله زیاد ما از مقوله ای بنام وحدت ملی است. فیلم کابل ایکسپریس و ماجراجوئیهای مشابه نشان می دهد که وحدت ملی که ما در سخنرانیها و مصاحبه هایمان بشکل گسترده وبا حرارت تمام از آن صحبت می کنیم متاسفانه تا هنوز شاید حتی نظفه اش در رحم ساختارهای سیاسی و فرهنگی ما بسته نشده باشد. در ضمن، فیلم کابل ایکسپریس و طرح صحنه ها و سناریوی آن کماکان حکایت از فقر گسترده و مزمن فرهنگی در جامعه ما دارد که اگر فرصتی فراهم شد موضوع فقر گسترده فرهنگی را در ادامه مقاله "سیری در دنیای جوانان" ببحث خواهم گرفت.
۱۴ دلو ۱۳۸۵
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر توسط محمد نعیم دهقان زاده
|
|
||
|
|
|
|
|
سیری در دنیای جوانان قسمت اول: افغانستان در گذشته بحرانهای متعددی را تجربه نموده است که از اثر آن جوانان که بخش عمده منابع انسانی را تشکیل می دهند قربانیان اصلی آن بوده اند. پنج سال قبل همزمان با تاسیس دولت کرزی فصل جدیدی در تاریخ سیاسی کشور گشوده شد به امید اینکه جامعه افغانی بکمک نیروهای خارجی بتواند گامهای تدریجی خویش را جهت رفع و کاهش مشکلات کوه مانند آن بردارد. ولی این حکومت بنظر میرسد که کمتر در فایق آمدن بر مشکلات موفق بوده است. افغانستان یکی از کشورهای است که بیشتر از نصف جمعیت آنرا جوانان تشکیل می دهد. در عین حال، تا هنوز بخش عمده ای از بی توجهی ها و نا ملایمتها متوجه این کشور و طیف جوان آن از جانب حاکمان آن بوده است. جوانان در جامعه افغانی علاوه اینکه تا هنوز قربانیان اصلی را در خشونت و بحرانهای متعدد تشکیل میدهند، زمینه ای معطوف نمودن توجه نهادهای قدرت و اقتدار را به دنیای اسرار آمیز شان نیافته اند. به همین جهت است که آنها تا هنوز در جامعه افغانی محجور و ناشناخته مانده اند و احساسات و دنیای فکری آنها توام با سرخوردگی و یاس می باشند. بنظر صاحب این قلم بزرگترین سرخوردگی و رنج جوانان در جامعه افغانی بی ارزش و کودکانه دانستن دنیای فکری آنها از سوی عامه مردم و نهادهای قدرت می باشد. به احساسات و نگریشهای آنها نه تنها تا هنوز بی توجهی صورت گرفته بلکه تحقیر و تمسخر روا داشته شده است و این عمل بر بحرانهای روانی و فکری جوانان افزوده است. تلاش صاحب این قلم در این مقاله نخست توضیح مختصر پیرامون دگرگونیهای مداوم در زندگی انسانها و معرفی پاره ای از دنیای جوانان می باشد به امید اینکه این موضوع تدریجا جزء واقعیتهای اجتماعی مورد بحث در جامعه ما گردد. زندگی انسانها بطور مداوم در حال تغیر و دگرگونی می باشد. آنها در هر عصر و زمانی شاهد انقلابات و تحولات جدیدی در عرصه ای زندگی شان می باشند و تغییر اعصار و قرون بر اساس تغییر در زندگی انسانها می باشد. روزی انسان زندگی بسیار ابتدائی را داشت و از گوشت حیوانات بدون پخته نمودن در آتش استفاده می نمود. ولی امروز زندگی انسانها چنان پیشرفت و انکشاف نموده است که اگر به انسانهای هزار سال قبل گفته میشد که روزی انسان به این مرحله ای از تکامل و تمدن خواهد رسید، آنها شاید هرگز باور نمی کردند. حیوانات بر خلاف انسانها همیشه زندگی ثابت و نگنواختی را دارا می باشند. تغییر زمان هیچ گونه تحولاتی در زندگی آنها پدید نمی آورد. آنها در هر عصر و زمانی شاهد پیشرفت تکنولوژی و صنعت و ماشین در زندگی شان نمی باشند. بطور مثال، مورچه امروز همان زندگی را دارا می باشد که هزار سال قبل داشت. زنبور عسل نیز همان زندگی هزار سال قبل خود را دارد. بنا بر این تغیر زمان و اعصار هیچ گونه اثری بر زندگی حیوانات و حشرات ندارد. سوال اینست که چرا زندگی انسان همیشه دگرگونی پذیر است و چرا زندگی حیوانات و حشرات حالت ثابت و یگنواخت را دارا است؟ یگانه علت آن اینست که انسانها تحت کانتروال عقل زندگی می کنند و حیوانات تحت کانترول غریزه. لازمه عقل همیشه تحول طلبی و انکشاف است و به همین جهت است که زندگی انسانها همیشه ثابت و یگنواخت نیست. ولی این تحول و دگر گونی در زندگی انسانها همیشه مثبت نبوده است. گاهی مسیر انحرافی را در پیش گرفته و گاهی هم جنبه سازندگی را داشته است. بناءً تمام دگرگونیها مثبت نمیباشند. صحبت از جوانان و نسل جوان، بنظر من، همان اندیشه ئی جوان است. زیرا اساس هرگونه تغیرات و پیشرفت و عقب گرائی را اندیشه و تفکر آدمی تشکیل می دهد و نوع پیشرفت و دگرگونی بازتاب دهنده افکار و طرز اندیشه شخص می باشد. بناءً، ممکن است کسی متولد این عصر باشد ولی اندیشه جوان نداشته باشد. به همین ترتیب، ممکن است کسی از لحاظ سنی پیر و کهنسال باشد، ولی دارای اندیشه جوان باشد. واقعیت اینستکه بین تحولات علمی امروز و دنیای فکری انسانها رابطه دوجانبه حاکم می باشد. ذهن و اندیشه آدمی درهماهنگی با دگرگونیهای علمی و جهانی انکشاف و رشد می کند. در گذشته وقتی یک جوان زیر سخنرانی و خطابه یک عالم دینی می نشست یکسره همه ای حرفها و سخنان او را بدون چون و چرا در ذهنش کاپی می نمود. ولی امروز وقتی یک نوجوان شانزده ساله برای بیست دقیقه زیر سخنرانی یک عالم دینی می نشیند دهها سوا ل و شبهه در ذهنش خلق می شود. برخلاف دیروز، او امروز همه چیز را به آسانی و بدون شک و شبه و پرسش و پاسخ نمی پذیرد. باید به جوانان اجازه داد که در زندگی شان پیرامون هر موضوع و مسئله شک و تردید خود را داشته باشند و هیچ چیز را به آسانی و بدون کنجکاوی نپزیرند. زیرا آنها می خواند که از زندگی شان درک بنیادی تر و اصولیتر داشته باشند. یگانه روش معقول و مؤثر برای پاسخ دادن به شبهات و پرسشهای آنها، مشاوره و راهنمائیهای منطقی می باشد نه توهین و تکفیر! دامنه این دگرگونیها امروز چنان گسترده است که همه ای پدیده های این عالم را بشمول دینداری و تنظیم امور زندگی متاثر ساخته است و جوانان حق دارند که همه چیز را بدون کنجکاوی و شک و تردید قبول نکنند. انسان فطرتاً کنجکاو است و با هر چیز و پدیده با ذهن کنجکاویانه و تحقیقاتی برخورد می کند. بناءً به نسل جوان باید اجازه داد تا در زندگی پیرامون همه مسائل کنجکاوی و شک و تردید خود را داشته باشد تا واقعیتها را آنطوریکه است در یابد نه آنطوریکه برایش عرضه می شود. برای پی بردن به دنیای جوانان ابتدا باید ساختارهای روانی آنها را شناخت ومتاسفانه آگاهی در جامعه ما پیرامون کم و کیف ساختارهای روانی و خصوصیات جوانان وجود ندارد و یا خیلی محدود است. شیوه و لحن صحبت نمودن با آنها همیشه دستوری و اطاعت طلبی می باشد. باید دید که نگریشهای جوانان در زندگی شان چگونه است و آنها از کدام زاویه به زندگی می نگرند. بزرگان- حالا هرکی میخواهد باشد- نباید با جوانان بر اساس نگریشها و دنیای خود رفتار کنند. در غیر اینصورت، فاصله و بد بینی بین این دو نسل افزایش می یابد. دنیای درونی که جوانان در آن زندگی می کنند تفاوتهای زیادی با دنیای بزرگسالان دارد. بنظر من چهار چیز در نزد جوانان بر اساس ساختارهای روانی شان خیلی مطرح می باشند که بطور موجز ذیلاً بیان می گردد: 1- استقلا ل طلبی: جوانان می خواهند واقعیتهای زندگی را خود تجربه کنند و شخصاً بداوری برسند. آنها جسارت تجربه کردن را دارند و شخصاً روبرو شدن با واقعیتهای زندگی مستلزم استقلال و استقلال طلبی است. جوانان می خواهند برسمیت شناخته شوند. وقتی کودک بمرحله نوجوانی و جوانی میرسد لازم است قبل از زن و شوهر واقع شدن مسئولیتهای خویش را بر دوش بگیرد و این عمل بدون استقلال و تجربه زندگی میسر نمی باشد. جوانان اگر استقلال داشته باشند مفهومهای زندگی را بهتر درک می کنند و با واقعیتهای آن جامعتر و اساسی تر روبرو می شوند که در نتیجه آنها احساس شخصیت می کنند. بنا بر این جوانان نیاز شدید روانی دارند که زندگی را خود شخصاً تجربه کنند و نتیجه هر عمل و تجربه را ببینند که مثلاً اگر این کار را کردی نتیجه اش این است و اگر فلان کار را انجام دادی نتیجه اش آن است. به همین ترتیب، والیدین، جامعه، دولت، عالم و غیره همه صرفاً نقش مشاورت را در زندگی آنها دارند. آنهم مشاورتی که باید توأم با مهر ورزی و عقلانیت باشد. 2- برخورداری از آزادی اندیشه و عمل مسئولانه: به تعقیب شخصاً رویارو شدن با تجربه های زندگی، آزادی اندیشه یکی از نیازهای مبرم روانی جوانان می باشد. چه اینکه جوانان بتوانند درست بیندیشند یا نتوانند، آزادی اندیشه یکی از نیازهای اولیه و اساسی آنهاست. جوانان آزادی اندیشه را توأم با ازادی عمل مسئولانه می خواهند. به این معنی که برای عمل نمودن با پذیرفتن مسئولیتهای آن میخواهند میدان داشته باشند. برداشت اکثر مردم در جامعه ما اینست که جوانان با داشتن آزادی به بی بندو باری رو می آورند. ولی بنطر من اکثر جوانان خواهان بی بندو باری و هرج و مرج نیستند. هدف عمده و اساسی آنها از مطالبه آزادی اندیشه اینست که آنها نمیخواهند همیشه دستوری زندگی کنند و بیندیشند. آنها میخواهند عملاً تجربه کنند که اگر میگویند فلان کار بد است، چرا بد است؟ و همچنین، آنها میخواهند عملاً بدانند که اگر میگویند فلان کار خوب است، چرا و چگونه خوب است؟ او اعتراض می کند به اینکه به انجام عملی مجبور شود. او اعتراض می کند به اینکه با او با خشونت رفتار شود. و همچنین، او اعتراض می کند که اندیشه هایش، برخوردهایش، سلیقه هایش و طرز لباس پوشیدن و زندگی نمودن شان دستوری باشد. وقتی همیشه از او "اطاعت" خواسته شود و در مورد تخلف اعمال خشونت علیه شان گردد، معنی و مفهوم آن اینست که تو نمی فهمی و ما باید مسئولیت تو را بدوش بگیریم! بی بندو باری یعنی قانون شکنی و ایجاد هرج و مرج در جامعه. جوانان میخواهند آزادانه عمل نمایند و مسئولیتهای اعمال شانرا در چارچوبهای معقولانه بپذیرند. کاملاً هویدا است که بین این سخن و "بی بندوباری" تفاوت زیادی وجود دارد. بناءً آزادی اندیشه و عمل مسئولانه را نباید حمل بر بی بندوباری و انحراف نمود. مسئله جوانان صرفاً اختصاص به کشور ما ندارد. باید با بحران نسل جوان شجاعانه و و بطور اصولی برخورد کرد و مسئولیت را بدوش خود آنها گذاشت و آنها را هدایت و راهنمائی کرد. اگر با آنها دستوری و آمرانه برخورد کنیم به گفته آقای محمد مجتهد شبستری "جامعه کودک" پرورانده ایم که مطیع اما ناتوان است و این نوع جامعه بزودی دچار مرگ اجتماعی می شود. جامعه در صورتی توان برخورد با شرایط و حوادث گوناگون را دارد که افراد آن مسئولیت پذیر و توان اندیشیدن و انطباق با اوضاع مختلف را داشته باشد. 3- زیبائی دوستی: جوانان بر علاوه سلیقه و احساسات ظریف داشتن، "زیبائی دوست" اند. آنها دوست دارندکه محیط، خانه، زندگی و حتی فضای شانرا زیبا ببینند. بنا بر این، بین زیبائی دوستی و جوانان رابطه قوی وجود دارد. زیبائی دوستی که یکی از خصوصیات بارز جوانان می باشد در دنیای بزرگسالان وجود ندارد و این علاقه ممکن است باعث اختلافاتی بین نسل جوان و بزرگسالان گردد. 4- امیدواری به آینده: جوانان در مرحله ای آغاز زندگی قرار دارند و آفتاب عمرشان لب بام نرسیده است. آنها میخواهند امیدوار به آینده باشند. یعنی امیدواری در زندگی، آینده، کسب معاش، ازدواج، فرزند داری و غیره. جوانان زمانی امیدوار و با نشاط می توانند باشند که نشانه های عینی و واقعی را در جامعه و محیط شان ببینند. آنها زمانی امیدوار می توانند باشند که جامعه شان از اقتصاد در حال شکوفا و مدیریت سالم و برخوردار باشد. اعتماد و خوش بینی جوانان زمانی از بین میرود که جامعه اش را مدیریت ضعیف، بی لیاقت، فاسد و غیر شفاف اداره کند. و همچنین، زمانی آنها با اعتماد و خوش بینی زندگی می کنند که حاکمان جامعه اش مسئولیت پذیر، صادق، شایسته و حساب ده در مقابل آنها و مابقی شهروندانش باشند. افغانستان از جمله کشورهای است بزرگترین آمار جوانان بی کار و بی اشتغال را دارا می باشد. ولی مسئله بی کفایتی، رشوه خوری، مسئولیت گریزی و عدم صداقتمندی که در دستگاه حاکم وجود دارد برای جوانان ما بمراتب مایوس کننده تر از عدم اشتغال و بی کاری است. زیرا آنها معتقدند که با داشتن مدیریت شایسته و متعهد به وضعیت آشفته کشور از جمله در قسمت اشتغال یابی میتوان سرو سامان بخشید. ولی با داشتن حاکمان بی کفایت و ناسالم همه امور کشور شان بدتر و ناگوار تر خواهد شد. پنج سال از فعالیت وزارت فرهنگ و جوانان می گذرد. اما تا هنوز هیچ گونه فعالیت و برنامه ای د رراستای بهبودی وضع جوانان و فرهنگ کشور انجام نشده است. وزارت نامبرده در نتیجه بی کفایتی شاید اول تعریف قابل قبول از جوانان نداشته باشد و به همین جهت است که فعالیت و برنامه های شان در رابطه با جوانان و فرهنگ تا هنوز به مسمی شدن به این نام و نشان خلاصه شده است. به همین ترتیب، ریاستی با این نام و نشان در ولایات کشور من جمله در ولایت بامیان وجود دارد که رئیس شان حتی سواد درست خواندن و نوشتن را ندارد! اینگونه افراد، وزارتخانه ها و ریاستها که غیر از حیف و میل نمودن منابع و بودیجه ملت و دولت کاری از دست شان ساخته نیست هرگز بدرد ملت و جوانان کشور نمیخورد.آنها هرگز مشکلات و نیازمندیهای جوانان را درک کرده نمیتوانند. وزارت فرهنگ و جوانان در مرکز و متعاقباً ریاستی با این نام و نشان در ولایات «رسالت و مسئولیتهای حیاتی» را در قبال فرهنگ و جوانان کشور ما دارند. زیرا جامعه ما هم از فقدان فرهنگ سالم، عقلانی و مدرن و هم از وضعیت «ناگوار» جوانان برای سالیان متمادی در رنج بوده است و هرکدام این دو عنصر یاد شده نقش حیاتی را در شکوفائی و درخشندگی کشور ایفا می نمایند. خواننده محترم هم اکنون به آسانی در می یابد که وضعیت فعلی جوانان در جامعه ما چگونه است و چقدر به ساختارهای روانی آنها تا هنوز توجه صورت گرفته است. کاملاً هویداست که اکثر جوانان با محیط زندگی خود و جامعه ای که در آن زندگی می کنند انطباق و هماهنگی ندارند. اکثر جوانان می گویند که آنها در خانه، محیط زندگی شان و حتی در دانشگاه و مراکز تعلیمی احساس انسانیت نمی کنند و خود را از جانب والیدین، مدیران کشور و اساتید شان حقیر و کودک می یابند. هنوز که هنوز است سیستم آموزیشی و تربیتی ما در رسانه های جمعی، خانه، دانشگاه و حتی در نزد مسئولین و مدیران کشور از روش القا و تبلیغ ارادت پروری و اطاعت خواهی پیروی می کند نه مشاوره دادن. همانطوریکه در ابتدا اشاره شد، بحث از جوانان در جامعه ما تا هنوز بمنزله تابو بوده است. برخورد ما با مسائل و نیازمندیهای درونی آنها با ذهنیت منفی و حساسیت همراه بوده است. زیرا برداشت ما از جوانان صرفاً حول محور غرایز جنسی آنها می باشد که در صدر لیست تابوهای اجتماعی قرار دارد! اکثر مردم در جامعه ما با پدیده ای بنام "دنیای روحی و روانی" بیگانه اند و تمام تندرستی، مریضی و نیازهارا در وجود فزیکی افراد می یابند. به همین ترتیب، نگرانیها و خوشیها را در تهیه و موجودیت خوراک و پوشاک شان محدود می دانند. سخن آخر اینکه جوانان در جامعه افغانی با تفکر انتقادی زندگی می کنند. انتقاد در نحوه دینداری و برخوردهای اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی که اگر ممکن باشد شمه ای از آنها را در مقالات بعدی ببحث خواهم گرفت.
1 قوس 1385 |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 10 قبل از ظهر توسط محمد نعیم دهقان زاده
|
|
||